عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

5

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

يعنى : نان فلان همچون شغال است كه نه در بيابان هموار توانند ديد و نه در زمين سخت ناهموار . و ديگر - در دشوارى شكار كردن و بهاى ناچيزش - بد و مثل زنند . شاعرى گفته : كابن آوى لشديد المقتنص * و هو اذا ما صيد ريح فى قفص يعنى : همچون روباه است كه به دشوارى توان شكارش كرد و چون گرفتى ، بادى است در قفس و در دست چيزى نه . ابن الأرض . گياهى است كه روى پشته‌ها سبز مىشود - داراى ريشه است امّا بلند نمىشود . بسيار زود درمىآيد و زود هم پژمرده و خشك مىشود ، در زود رسيدن و زود از ميان رفتن بدان مثل زنند . ابن بجدتها . به كسى كه دانا به نهاد و نهانيهاى زمين باشد ، گويند ، و ضمير « ها » به « الارض » برمىگردد . متنبّى گفته : حتى اتى الدنيا ابن بجدتها * فشكا اليه السهل الجبل يعنى : تا اين كه كسى به دنيا پاى نهاد كه بدان آگاه و دانا بود پس جلگه‌هاى هموار و كوهها به او ناليدند و شكوه كردند . ابن جلا : به كسى گويند كه كار و حالش كاملا پيدا و آشكار باشد . شاعر گفته « 1 » : انا ابن جلا و طلّاع الثنايا * متى اضع العمامة تعرفونى يعنى : منم مرد نامور و بالا رونده از گردنه‌ها ( كار آزموده ) كه هر گاه عمامه را از روى سر بردارم خواهيدم شناخت . بعضى نيز با تنوين - ابن جلا - خوانده‌اند . خارزنجى مىگويد : يعنى منم آن مرد بلند آوازه ، اگر چشمانت را باز كنى مرا خواهى شناخت . ابن حبّة . مقصود نان است . جابر بن حبّه نيز گويند . يكى از هم روزگاران ،

--> ( 1 ) - شعر از سحيم بن وثيل الرياحى است - مجمع الامثال ميدانى 33 : 1 ( م )